5:21:33
    امروز : افزونه

شهدا و دفاع مقدس - صفحه ۷ از ۸ - سایت خبری نبض سحر خرمدره

07دی
اولین شهید فتنه ۸۸ کیست؟

اولین شهید فتنه ۸۸ کیست؟

شهید حسین غلام کبیری کسی که لقب اولین شهید فتنه را با خود دارد متولد سال ۱۳۷۰ در شهر ری تهران و از بسیجیان فعال با کد بسیجی ۳۵۵۰۱۱۵۹ می باشد.

23آذر
آشنائی با یکی از شهدای خرمدره: شهید کریم عزیزی

آشنائی با یکی از شهدای خرمدره: شهید کریم عزیزی

زندگی نامه ی شهید کریم عزیزی تاریخ تولد:۱۳۴۳ نام پدر: حسین تاریخ شهادت:۲۰/۱۰/۱۳۶۳ محل شهادت:جزیره ی مجنون محل دفن:گلزار شهدای خرمدره شهید کریم عزیزی در یک خانواده ی زحمتکش و متدین  چشم به جهان گشود وی دروان تحصیل ابتدائی خود را در مدرسه کوشش گذراند و دوران راهنمائی خود را نیز در مدرسه ی بزرگمهر […]

20آذر
مسیح کردستان چگونه ظهور کرد؟

مسیح کردستان چگونه ظهور کرد؟

روز اول خرداد سال ۱۳۶۲، محمد به همراه پنج تن دیگر از فرماندهان، به قصد انتخاب محلی مناسب برای استقرار «تیپ ویژه شهدا» شهرستان «مهاباد» را ترک کرد، و به روایت یکی از همسفران: «بین راه، برادری که کنار ایشان نشسته بود، از مشکلات خودش صحبت می کرد. حاج آقا در جواب او گفتند: این […]

19آذر

مهـــــــمان حبیـــــــب خداســـــــت

مهـــمان حبیــــب خداســت ! شمــــــــــا بیـــــا و قضیـــــــه خمـــــــپاره ۶۰ داخـــــــل بـــــــازوی رزمـــــــنده دوران دفاع مقدس را برای جوانان امـــــــروز تـــــــوجیه کـــــــن . کســـــــی قـــــــبول نمـــــــیکند تـــــــیری کـــــــه با صـــــــدای سوتـــــــش هـــــــمه ، سنـــــــگر میگـــــــیرند صـــــــاف بیاید و بخورد به بـــــــازوی رزمنـــــــده و ایـــــــشان تنها لبخند بزند و بگویـــــــد: “مهـــــــمان حبیـــــــب خداســـــــت حتـــــــی اگـــــــر خمپاره […]

07آذر
آشنایی با یکی از شهدای خرمدره:شهید محمود جزءکلانتری+تصاویر

آشنایی با یکی از شهدای خرمدره:شهید محمود جزءکلانتری+تصاویر

زندگینامه ی شهید محمود جزء کلانتری از زبان پدرش نام شهید: محمود جزء کلانتری نام پدر: ولی الله تاریخ تولد:۱۳۴۸ تاریخ شهادت:۱۳۶۶/۹/۱۲ محل شهادت: بانه محل دفن:گلزار شهدای خرمدره در یکی از روزهای پائیزی خداوند پسری به ما عطا فرمود که مادر بزرگش نامش را محمود نامید تناه فرزند پسر بعد از تولد۵ دختر بود. […]

06آذر
ماجرای کفش جفت کردن یک فرمانده

ماجرای کفش جفت کردن یک فرمانده

خانه که می آمد به من مهلت تکان خوردن نمی داد. همه ی کار ها را خودش انجام می داد، اما نگاهش که می کردم، می دیدم خسته است. می گفتم: تازه اومدی. استراحت کن. قبول نمی کرد. می خندید و می گفت: وقتی من نیستم تو خیلی سختی میکشی، حالا که اومدم سختی ها […]

04آذر
شهریاری؛ شهید راه علم و معرفت

شهریاری؛ شهید راه علم و معرفت

نماز عشق دو رکعت است. رکعت اول ترک تن و رکعت دوم رهایی روح و این یعنی شهادت، چه قرابت غریبی است میان شهادت و مظلومیت، قرابتی است دردناک و باور نکردنی که اگر به اعماق آن بروی، معنای عشق و مردانگی و غربت را هر چه تمام‌تر در خواهی یافت.

29آبان
همت همت مجنون

همت همت مجنون

همت مجنون حاجی صدای منو میشنوید همت همت مجنون مجنون جان به گوشم حاج همت اوضاع خیلی خرابه برادر محاصره تنگ تر شده … اسیرامون خیلی زیاد شدند اخوی…. خواهرا و برادرا را دارند قیچی می کنند …. اینجا شیاطین مدام شیمیایی می زنند…. خیلی برادر به بچه ها تذکر می دیم ولی انگار دیگه […]

27آبان
سالروز شهادت سرلشگر جوان جبهه ها

سالروز شهادت سرلشگر جوان جبهه ها

.امروز ۲۷ آبان‌ماه یادواره شهید زین‌الدین در قم برگزار می‌شود و به همین مناسبت نگاهی به زندگی و فعالیتهای این سردار شهید می کنیم

26آبان
خاطره ای بسیار زیبا از یک مادر شهید

خاطره ای بسیار زیبا از یک مادر شهید

حاج خانوم خسته نباشید چرا ناراحتید؟ ۳۰ ساله از بعد از ظهر چهارشنبه ذوق دارم که زودتر پنجشنبه بیاد، بیام سر قبر پسرم باهاش حرف بزنم. امروز اومدم سوار اتوبوس بشم، جا نداشت. مَردم هولم دادن از اتوبوس افتادم زمین. خیلی کمرم درد می کنه. ولی به خاطر این ناراحت نیستم… فکر کنم پسرم از […]

19آبان
حلال واری!

حلال واری!

شهید حاج رضا شکری پور دوان دوان، می بردیمش عقب. می خواست چیزی بگوید. نفسش بالا نمی آمد. اشاره کرد چفیه را روی صورتش بکشیم. گفتم: «نفست بند می آد.» «حاج رضا» اصرار کرد، روی صورتش را بپوشانیم. نمی خواست بچه ها بفهمند، احساس ضعف کنند. پاتک دشمن تمام شدنی نبود. «حاج رضا» نتوانست بنشیند. […]

09آبان
مادر شهید یوسف گم‌گشته‌اش را در کهف‌الشهدا پیدا کرد

مادر شهید یوسف گم‌گشته‌اش را در کهف‌الشهدا پیدا کرد

با حضور سردار پاسدار سیدمحمد باقرزاده، خانواده شهید مجید ابوطالبی در محل کهف‌الشهدا شهید خود را شناسایی کرد.

08آبان
این بچه‌ها از خیلی بزرگترها ‌فهمیده‌ترند

این بچه‌ها از خیلی بزرگترها ‌فهمیده‌ترند

آمریکای جهانخوار و هم‌پیمانانش برای شکست این انقلاب، بیشترین تلاش خود را می‌کنند، ولی ما می‌دانیم «ید‌الله فوق ایدیهم»، دست خدا بالا‌ترین دست‌هاست و این دست خداست که توطئه‌های دشمنان جهانخوار را در هم می‌کوبد.

04آبان
تنها سوغاتی که برونسی از حج آورد

تنها سوغاتی که برونسی از حج آورد

رفته بود مکه؛ وقتی برگشت رفتیم دیدنش؛ قبل از اینکه وارد اتاق بشویم، چشمم در راهرو افتاد به یک تلویزیون رنگی.

04آبان
از بیت‌المال خرج نکنیم

از بیت‌المال خرج نکنیم

جلسه که تمام شد مقداری موز اضافه آمده بود. یکی را به محمّد مهدی دادم تا لااقل از او نیز پذیرایی کرده باشم. نمی‌دانم چه کاری داشت که مرا احضار کرد.وقتی بچه اش را دید چهره اش بر بر افروخته شد، طوری که تا حالا اینقدر او را عصبانی ندیده بودم…

04آبان
طواف هلی کوپتـر فرمـانده سپـاه دور حـرم امـام رضـا(ع)

طواف هلی کوپتـر فرمـانده سپـاه دور حـرم امـام رضـا(ع)

سردار سرلشکر پاسدار شهید احمد کاظمی‌در سال ۱۳۳۷ در نجف آباد اصفهان متولد شد. با پیدایش جرقه‌های انقلاب اسلامی‌ دوشادوش ملت به مبارزه علیه رژیم ستم شاهی پرداخت. دوران جوانی خود را با حضور در جبهه‌های نبرد از کردستان گرفته تا جای جای جبهه‌های جنوب در صف مقدم مبارزه با متجاوزان بعثی در سِـمت‌هایی چون: […]

04آبان
فرمانده ای که امام حسین(ع) شهادتش را تضمین کرد

فرمانده ای که امام حسین(ع) شهادتش را تضمین کرد

خورشید عاشورا در کرانه افق ناپدید شد و در غروب روز ۲۴ دی‌ماه سال ۱۳۲۲ در شهر فریدونکنار از دیار علویان مازندران در دامان مادر سیده‌ای، فرزندی به نام حسین متولد شد.

30مهر
عاقبت «انقلاب اسلامی» و «آمریکا» به روایت «شهید آوینی»

عاقبت «انقلاب اسلامی» و «آمریکا» به روایت «شهید آوینی»

شهید سید مرتضی آوینی به سال ۱۳۶۶، در جریان رویارویی سپاه پاسداران و ناوگان آمریکا در خلیج فارس، بخش‌هایی از مستند «روایت فتح» را به این نبردِ تاریخی اختصاص داد. جملات زیر، گزیده‌ای کوتاه شده از همان بخش‌ها است. جملاتی که برآمده از قلب به ولایت سپرده ی آن حکیم فرزانه بود:

17مهر
ماجرای میوه خریدن شهید بابایی

ماجرای میوه خریدن شهید بابایی

جنگ که شروع شد او فرمانده پایگاه اصفهان شد. از سروانی به سرهنگی ارتقا پیدا کرد .اوایل انقلاب می گشتند و آدم هایی را که قبلا هم خوب بودند پیدا می کردند . وقتی مسولیتش زیادتر شد بالطبع او را کم تر می دیدم . حسرت یک صبحانه دور هم خوردن به دلم مانده بود […]

17مهر
سوغاتی جالب «احمد» برای خانواده‌اش

سوغاتی جالب «احمد» برای خانواده‌اش

احمد هر موقع به مرخصی می‌آمد برای خواهران و برادرانش سوغات می‌آورد. یک بار که آمد، چیزی به عنوان سوغات به همراه نداشت؛ گویا پولش تمام شده بود. همه دور او حلقه زده بودند تا مثل همیشه سوغاتی بگیرند.