به گزارش نبض سحر، به مناسبت انفجار دفتر نخست وزیری در هشتم شهریور سال ۱۳۶۰ و شهادت دو یار دیرین امام و انقلاب و دو اسوه علم و تقوا، شهید محمدعلی رجایی، رییس جمهور و محمدجواد باهنر، نخست وزیر که نمونهای از دولتمردان مردمی بودند و نیز به منظور آشنایی مردم با فعالیتها و بیان اهداف و برنامه های آینده دولت، هفته ای به نام هفته دولت نامگذاری شده است که از دوم تا هشتم شهریور است.
علت نامگذاری چنین هفته ای این است که دولت شهید رجایی، نخستین دولت مکتبی بود که در آن دوره بحرانی حداکثر تلاش و کوشش خود را برای خدمت به اهداف مقدس انقلاب، صادقانه اعمال کرد تا آن جا که جان خویش را بر سر آن نهادند.
هفته دولت از منظر مقام معظم رهبری
* هفته دولت، فرصت مغتنمی است تا مردم با نتایج تلاشهای بخشی از مجموعه نظام اسلامی بیشتر آشنا شوند و دروغ بودن محور اصلی تبلیغات دشمنان اسلام مبنی بر ناکارآیی و ناتوانی نظام اسلامی، آشکارتر گردد.
* هفته دولت، یک فرصت مغتنم دیگری هم هست برای نقد و اصلاح عملکردها به شکل صحیح.» خوشبختانه رهبر بصیر و فرزانه انقلاب با اتکا به تجربههای ارزشمند اجرایی و تیزبینی خاص خویش، کوشیده است با نظارت دقیق بر عملکرد دولتمردان و نمایاندن نقاط قوّت و ضعف آنها، با بیان هشدارها، رهنمودها و راهکارها، دولت را برای رسیدن به اهداف چشماندازی روشن و امیدبخش یاری رساند. ایشان همواره با طرح خواستههایی چون مبارزه دولتمردان با مثلث شوم فقر و فساد و تبعیض و طرحهای دیگر، به تبیین سیاستهای صحیح نظام پرداخته است.
* ممکن است ما انواع و اقسام کارها و برنامهها را پیش رو داشته باشیم و اجرا کنیم. باید در میان آنها، آنچه خدمترسانی عمیقتر و ماندگارتر و زودبازدهتر محسوب میشود، اولویت پیدا کند. به ویژه این کارها باید بیشتر در خدمت قشرهای مستضعف و محروم و محتاج جامعه صورت گیرد.
* مسئولان کشور امروز از حمایت ملت فداکار برخوردار هستند و این چیزی است که در هیچ نقطهای از دنیا وجود ندارد.
* زمامدار مسلمان وظایفش را در مقابل مردم انجام میدهد و امت مسلمان وظایفشان را در قبال زمامدار انجام میدهند. آن وقت است که دولت و ملت یکپارچه به سوی هدفی که اسلام و قرآن ترسیم کرده است، به پیش میتازند.
* هیچ دولتی بدون کمک و همیاری مردم نمیتواند موفق شود.
* توصیه من به مردم و تمامی دستگاههای دولتی آن است که نیروی مردم را قدر بدانند.
* این مناسبت هفته دولت ما یکی از تصادفهای پرمعناست. هفته دولت این کشور یادبود شهادت دو شخصیت دولتی برجسته است… در کشور ما هفته دولت، هفته ولادت دولت نیست. جاهای دیگر اگر بخواهند، چنین روزی و چنین مناسبتی بگذارند، قاعدتا ولادت دولت، یا مثلاً کار برجستهای که دولت انجام داده، این را به عنوان هفته دولت معین میکنند، اما ما آمدیم و هفته دولتمان را یادبود شهادت قراردادیم. این چیز خیلی پرمعنا و مهمی است؛ این معنایش آن است که راه ما را، همین خصوصیات است.
* ذخیره معنوی شما (دولتمردان) یکی توکل به خداست و یکی اعتماد به این مردم مؤمن و صادق، فداکار، علاقهمند به مسئولان، علاقهمند به اسلام و علاقهمند و قدردان نظام جمهوری اسلامی که هرجا از طرف مسئولان نظام از این مردم کمکی خواسته شد، آنچه در اختیارشان بوده در اختیار ما قرار دادند و حجت را بر ما تمام کردند.
دولت و دولتمردان در کلام امام راحل
- بدبختی و خوشبختی ملتها بسته به اموری است که یکی از مهمات آن، صلاحیت داشتن هیأت حاکمه است.
- حکومت و زمامداری در دست فرد یا افراد، وسیله فخر و بزرگی بر دیگران نیست که از این مقام بخواهد به نفع خود حقوق ملتی را پایمال کند.
- دولت و اتباع دولت خدمتگزار به ملت هستند نه آقای ملت، خدمتگزارند اینها.
- دولتها خدمتگزار مردمند.
- اسلام حکومت به آن معنا ندارد، اسلام خدمتگزار دارد.
- شکر این نعمت به این است که ما مردم را شریک بزرگ بدانیم.در این حکومت، «حکومت» نیست باید همه خدمتگزار باشیم.
- اسلام می خواهد که دولت ها خدمتگزار ملت ها باشند.
- دولتها یک اقلیتی هستند که باید برای خدمت این ملت باشند؛ و اینها نمی فهمند که دولت خدمتگزار ملت باید باشد، نه حاکم بر ملت.
- ما باید ببینیم که این ملتی که ماها را به این مقامها رسانده اند از ما چه می خواهند، و ما باید برای آنها چه بکنیم.
- همه فکر این باشید که خدمتگزار پیدا کنید، خدمتگزار به کشور و اسلام پیدا کنید، نه خدمتگزار به خودتان.
- هر عملی که ارزشش بیشتر باشد مسئولیتش سنگین تر است.
- دولت واقعاً باید با تمام قدرت آن طوری که علی _علیه السلام_ برای محرومین دل می سوزاند، این هم با تمام قدرت دل بسوزاند برای محرومین.
- خدمت به خلق خدمت به خداست .
- شرافت همه ما به این است که خدمت به خلق خدا بکنیم.
- به وزرای کشور در طول تاریخ آینده، توصیه می کنم که در انتخاب استاندارها دقت کنند، اشخاص لایق، متدین، متعهد، عاقل و سازگار با مردم انتخاب نمایند تا آرامش در کشور هر چه بیشتر حکمفرما باشد.
- شما به پشتیبانی ملت احتیاج دارید.با پشتیبانی مردم، خصوصاً طبقات محروم بود که پیروزی حاصل شد و دست [رژیم] ستمشاهی از کشور و ذخایر آن کوتاه گردید.اگر روزی ازپشتیبانی آنان محروم شوید، شماها کنار گذاشته می شوید و همچون رژیم شاهنشاهی ستمکار، به جای شما ستم پیشه گان پُستها را اشغال می نمایند.
- اکیداً از مقامات رسمی خواستارم تا به کمک یکدیگر مشکلات کشور را حل نمایند، و برادرانه با یکدیگر همکاری نمایند.
- برای بازرسها امانت از امور بسیار لازم است؛ آنهایی که در شغل بازرسی هستند آنها باید امین باشند.
- هر کس خود را مدیر و مدبر و خدمتگزار برای خلق خدا می داند، کناره گیری اودر این زمان، پشت[کردن] به خلق و خدای خلق است.
- هر کس در هر شغلی که به او پیشنهاد می شود، اگر شایستگی ندارد برای آن شغل، برای او صحیح نیست و جایز نیست که در آن شغل وارد بشود، و اگرشایستگی دارد برای آن، برای او صحیح نیست که شانه خالی کند.
- همه مردم ، همه انسانها دولت اسلامی را تقویت کنند تا بتواند اقامه عدل بکند.
- الله الله در انتخاب اصحاب خود؛ الله الله در تعجیل تصمیم گیری، خصوصاً در امور مهمّه.
- تضعیف هر قشر از اقشار و هر شخص ازاشخاص که امروز مشغول به کار هستند و [مشغول] یک خدمتی هستند، کمک کردن به دشمنهای اسلام است.
- اگر به واسطه سوء مدیریت و ضعف فکر و عمل شما، به اسلام و مسلمین ضرری و خللی واقع شود _ و خود می دانید و به تصدی ادامه می دهید _ مرتکب گناه عظیمی و کبیره مهلکی شده اید که [به واسطه آن] “عذاب بزرگ” دامنگیرتان خواهد شد.
- اگر چنانچه هیأت حاکمه، کسانی که مقدرات یک کشور در دست آنهاست، اینها فاسد باشند مملکت را به فساد می کشند.
- گاهی ممکن است که قوانین مترقی و مفید به حال جامعه، از مجلس بگذرد و شورای نگهبان آن را تنفیذ کند و وزیر مسئول هم ابلاغ نماید، لکن به دست مجریان غیر صالح که افتاد آن را مسخ کنند.
پاداش شکیبایی
شکیبایی شهید رجایی در زیر شکنجههای جانفرسای طاغوتیان و توکل و توجه تام او به خدای مهربان را باید که از زبان خودش شنید: «در بیدادگاه شاه، انواع شکنجهها بر زندانیان سیاسی اعمال میشد. کف پاها بر اثر شلّاق ازکار میافتاد. زندانی نمیتوانست روی پاهایش بایستد و مجبور بود با زانو راه برود… و امّا من، قبل از ورود به اتاق شکنجه، پیوسته دل به خدا میسپردم. آیاتی از قرآن را تلاوت میکردم و دعاهای خاصی را میخواندم. کاملا حس میکردم وجودم یکپارچه مقاومت است. به تدریج شلاقها، شکنجهها و ضربات مشت و لگد بر بدنم بیخاصیت میشد. روزهایی بر من چنین گذشت و من به آنها چنان عادت کرده بودم که اگر روزی به سراغم نمیآمدند، آن روزْ خود را زیان دیده میپنداشتم که نکند رویکردم به خدایم کمرنگ شده است. یک چیزی که من همیشه در زندان انفرادی با خود میگفتم، این بود که فلانی! همهاش که نباید دیگران سرنوشت باشند و تو سرنوشت آنها را بخوانی، حالا یکبار هم تو سرنوشت درست کن و بگذار دیگران بخوانند».
شهید باهنر مصداق بارز کونوا دعاه الناس بغیر السنتکم بود; یعنى مىکوشید با رفتار و اعمالش بدون آن که سخنى بر زبان آورد افراد را موعظه کند، مکتبش را در لحظات و ذره ذره زندگىاش مىشد مشاهده کرد، هیچ گاه چهره عصبانى وى را نمىشد، ترسیم کرد و در مقابل فشارها و ناملایمات متانت و گشادهرویى نشان مىداد. خستگى در زندگى وى مفهومى نداشت و در پایان روز، پس از کارهاى طاقت فرسایى که انجام مىداد نشاط وى چون زمان آغاز فعالیتبود. البته شادمانى او در روح و روانش ریشه داشت ولى از نظر فیزیکى گاهى چشمانش از فرط خستگى و بىخوابى در التهاب لختى آسودگى، مىسوخت. اگر کارى به او محول مىگشت تا آن را به پایان نمىرساند قرار نمىگرفت. در مسایل گوناگونى که به وى تفویض مىشد، در مواقعى خواب، خوراک و استراحت را در شبانه روز به طور کامل بر خود تحریم مىنمود تا از آن موضوع مورد نظر گرهگشایى کند. عطوفت و مهربانىاش به گونهاى بود که دوستان و همکارانش از محیطى که با او مشغول تلاش بودند، لذت مىبردند. او کار را تنها براى خدا مىکرد و به همین دلیل در میان جامعه کمتر شناخته شد و مىکوشید حضور تبلیغاتى خود را کم رنگ نشان دهد. امید، تلاش و توکل در روانش موج مىزد و هرگز در طول سالها مجاهدت و مبارزه او را به کنجى خزیده و مایوس نمىشد دید. مىدانست که چه مىکند و چه مىگوید و با برخوردى متین مسایل را ارزیابى مىکرد و پس از شناسایى راه با پشتکارى شگرف آن را خاتمه مىداد. گستردگى معلومات هرگز موجب خویشتن بینى در او نبود و به دلیل فروتنى همواره تا پایان عمر آماده آموختن از دیگران بود. خود محورى در وى دیده نمىشد و در مواردى که دیگران او را مشاور خویش قرار مىدادند، دلسوزى زایدالوصفى از خود بروز مىداد. هرگز خستگى را ملاقات نمىکرد و با آن لبخند دائمى که بر لبانش نقش بسته بود، نور امید را در اطرافیان روشن نگاه مىداشت، در برخوردهاى خانوادگى با اقوام، دوستان و بستگان دور و نزدیک اعم از کوچک بزرگ یکى یکى احوالپرسى مىکرد و از کار و فعالیتشان سؤال مىنمود گرچه باهنر فردى آرام و ساکتبود، ولى درست جایى که لازم بود تا در مقابل حرکتى منفى یا جریانى انحرافى یا سخنى خام مقاومت نشان دهد، مقابله مىکرد و در برابر آنها ایستادگى مىنمود.